نگاهی به کتاب نان و شراب اثر اینیاتسیو سیلونه
نان و شراب ترسیم ایتالیای جهل زده و خرافی و تحلیل تثلیث قدرت سوسیالیسم، فاشیسم و کلیساست و ماجرای یک قرد انقلابی نماینده سوسیالیسم به نام "پیترو سپینا" ست که علیه فاشیسم و دستگاه دیکتاتوری موسولینی مبارزه می کند.
تصویری که از وضع ایتالیا نشان داده می شود٬ زندگی فقیرانه ی کافون (دهقان)هایی است که تاب و توان رنج کشیدنشان بی حد و حصر است و خو گرفته اند به اینکه غارت شوند٬ توهین و تحقیر ببینند و فریب بخورند. طبقه ی کارگر نیز ضایع٬ فاسد٬ دولت زده و محکوم به گرسنگی است.
سخنان "اولیوا"٬ انقلابی که پس از تحمل زندان نوکر دولت شده٬ هنگام مواجه با سپینا واقعیاتیست که جای تأمل بسیار دارد:
اولیوا: "مسلما وضع بد است و این دیکتاتوری که دارد ما را خفه می کند خودش هم مثل جنازه حالت لختی پیدا کرده٬ مدت هاست که دیگر از صورت نهضت بودن ولو یک نهضت ارتجاعی به در آمده است تا فقط صورت اداری(بوروکراسی) داشته باشد. لیکن مخالفت با این دیکتاتوری به چه نتیجه ای خواهد انجامید؟ به یک بوروکراسی دیگر که به نام افکاری دیگر و به حساب منافعی دیگر به نوبه خود خواهان اعمال یک سلطه ی استبداد خواهد شد...در آن صورت ما صاف و ساده از یک استبداد به استبدادی دیگر منتقل می شویم...و این ترقی نقطه ی اتکای یک مکتب رسمی و اجباری و پایه و اساس یک مذهب سیاسی خواهد شد که از کلیه وسایل موجود از سینما گرفته تا وحشت و ارعاب برای از بین بردن عقیده ی مخالف خود و زور گفتن به اندیشه ی فردی استفاده خواهد شد و به جای این تفتیش عقاید٬ تفتیش عقاید سرخ خواهد آمد. به جای سانسور فعلی یک سانسور سرخ برقرار خواهد شد و به جای تبعیدهای فعلی٬ تبعیدهای سرخ خواهیم داشت که بهترین قربانیان آن انقلابیون مخالف با دستگاه خواهند بود...و هرکس با مغز خود فکر کند نابود خواهد شد...چرا همه انقلابات بدون استثنا به صورت نهضت های آزادی بخش شروع شده ولی به استبداد انجامیده؟ "
" تمام آن انقلابات خیانت کرده اند..."
اندیشه های کشیش پیر "دن بنه دتو" که حاضر نشده در برابر دیکتاتوری دستگاه فاسد پاپ سر تسلیم فرود آورد و کوشیده است تا ایدئولوژی دیکتاتوری را که یک آش شلم شوربای کثیف پخته به دست یک مشت دکتر مست است را رد کند٬ تصویری از واقعیت تلخ زمان است...
در چنین جامعه ای که در آن کلیسا از واقعیت مذهبی افیونی برای تخدیر مردم بیچاره ساخته٬ جایی برای آزادی مردان نیست و تنها کشیشانی در امانند که مذهب را به خدمت حکومت بگمارند و پول خرد بی زبانی باشند در معاملات کلان کلیسا با قدرت های امپریالیستی٬ وهنرمندانی که هنر خود را بفروشند و حکیمانی که با دانش خود سوداگری کنند٬ بقیه هرچند معدود به زندان می افتند٬ تبعید می شوند و تحت تعقیب قرار می گیرند٬ مشروط بر اینکه مأمور حاکم سرشان را زیر آب نکند...دولت یک دست کوتاه دارد و یک دست دراز٬ دست دراز به همه جا می رسد و برای گرفتن است. دست کوتاه برای دادن است و فقط به کسانی می رسد که خیلی نزدیک هستند.
"آزادی چیزی نیست که آن را به کسی هدیه کنند. می توان در یک کشور دیکتاتوری زندگی کرد و آزاد بود٬ فقط کافیست علیه دیکتاتور مبارزه کرد.مردی که با مغز خودش فکر می کند آزاد است.مردی که به خاطر آنچه بر حق می داند مبارزه می کند آزاد است.بر عکس می توان در آزاد ترین کشورهای روی زمین زندگی کرد و با این وصف اگر آدم باطنا منفی باف و پست و بنده منش باشد٬ آزاد نیست و با وجود هر نوع اجبار و زور باز برده است. آزادی را نباید از دیگران گدایی کرد٬ بلکه باید با جنگ به چنگ آورد."
"Dulce et decorum est propatria mori"